|
 حضرت عباس علیه السلام
ای عطــر گــل یاس! دلـم را دریاب! ای منبع احساس دلم را دریاب من تشنه یک قطره محبت هستم یا حضـرت عباس! دلم را دریاب جلیل صفربیگی عــباس، رخ تــو مـاه نوخاسته شد از جـلوه تـو، رونـق مه کاسته شد از پرده درآمدی و گفتی که حسین گل بود و به سبزه نیز آراسته شد محمدجواد غفورزاده (شفق) جـانـبـازی بیشماره یعنی عباس سجـاده پـُرستـاره یعنی عباس بر دفترِ سبز عشق پایانی نیست معشوق هزارباره یعنی عباس حجت الله مؤمنی به شوق آسمان یا کاشف الکرب! پـرم از نـاگهـان یـا کــاشــف الـکـرب! بـه دستانت قسم امشب دلم را به سوی خود بخوان یا کاشف الکرب! حبیب نظاری دل تـو تشنه و بیتاب میرفت به لبیک «عمو به شتاب» میرفت تو دست رود را رد کردی آن روز اگــر نــه آبـــروی آب مــیرفــــت حبیب نظاری امــام عـشـق را مــاه مـنـیری وفــاداران عـالــم را امـــیــــری دو دستت گرچه افتادند بر خاک به خاک افتادگان را دست گیری حبیب نظاری کسی جز دست تو آب آورش نیست کسی سقّـای باغ پرپرش نیست دریــغ از او چــرا کــردنــد آن قــــوم مگر این آب، مهر مادرش نیست؟ حبیب نظاری حضرت عباس علیه السلام عطش را با نگاه آورده بودند ولی سرشار آه آورده بودند تـمـام کودکان تشنه آن روز به دست تو پناه آورده بودند حبیب نظاری من از تو شرم دارم دستِ خود را تو دادی هم دل و هم دستِ خود را عــلــم از دســت تــو افـتـاد امـا علــم کــردی به عالم دستِ خود را حبیب نظاری هر چند ز غربتت گزند آمده بود زخمت به روان دردمند آمده بود گـویـند که از هیبت دریای دلت آن روز زبـان آب بــنــد آمـده بود سلمان هراتی ذکر دل و جان عاشقان، مردی توست ورد لب مردان جهان، مردی توست تاریخ عـطـشنـاک دل شـیـعـه هـنوز سیراب شریعه جوانمردی توست محمدرضا محمدی نیکو یادم ز وفـای اشجع الناس آید وز چشم ترم سوده الماس آید آید به جهان اگر حسین دگری هـیـهـات برادری چو عبـاس آید
|